یکشنبه سوم آبان 1388
واقعیت ها....
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه ی بشکسته راپیوند کردن مشکل است
کوه نا هموار را هموار کردن سخت نیست
حرف نا هموار را هموار کردن مشکل است
الماس کربنی است که تحت فشار به این گران قیمتی درامده فشار زندگی
را تحمل کن تا ارزشمند شوی
در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است.

نوشته دور زدن ممنوع....
هر گاه احساس کردی که گناه کسی انقدر بزرگه که نمی توانی او را ببخشی بدان که
اشکال در کوچکی قلب توست نه در بزرگی گناه او...
بساط عمر نيرزد به زحمت چيدن
چه چيدني است که بايدنچيدن برچيدن
به چشم حقارت ببین دو روزه ي دنيا را
چه گريه هاست از پس دو روزه خنديدن
گليم پاره درويش و تخت پادشاهي را
تفاوتــــي نکند وقت مرگ ســـنجيدن![]()
در ضمن برای آپلود عکس از سایت های زیر استفاده کنید که به شما هم آدرس مستقیم میدن و هم کد های مختلف برای نمایش به صورت thumb در فوروم
http://www.gigaimage.com
http://piqlet.com
http://xs.to
http://www.pict.com
http://www.picoodle.com
http://www.pict.com/
با همکاری هم این لیست رو کامل تر می کنیم.
خوش باشی دوست من
بای تا های
فرزاد![]()
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
اللهم عجل لولیک الفرج....

صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی تو می گویند تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو اما
خاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آرار خویشاوندی دیرینه دارد
در هوای عاشقان پر می کشد با بی قراری
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد
ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می گشاید
آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو / يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار / آسمان پاي پرت پير شود بعد برو
تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند / صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو
خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد / باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی
همه بی معنا بود

کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی ازپروانه هم یادی کنیم
کاش بخشی اززمان خویش را
وقت قسمت کردن شادی کنیم
کاش رسم دوستی راساده تر
مهربان تر،آسمانی ترکنیم
فاصله های میان خویش را
باخطوط دوستی مبهم کنیم



در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت میکنم
امشب وجودم خسته است
از سردی دلهای سرد
آیا تو هم در یاد من
هستی در این شبهای
درد ؟؟؟

روزگار خوب ُ خوش و سبزی را برایتان آرزومندم.
همیشه سبز باشید..

با تشکر از شما:فرزاد

چهارشنبه هفتم اسفند 1387
شعر و ....
امشب تو رفته ای من تنها تر از همیشه
انگار این شب تار بی تو سحر نمیشه
امشب من و ستاره در انتظار ماهیم
بغضی نشسته بر دل مهمان اشک و آهیم
یکدم رخت عیان کن ای ماه بی مثالم
ره سوی تو نیابم وقتی که بی نشانم
یاد دو چشم مستت خواب از سرم بدر برد
شوق به تو رسیدن جان از تنم بدر برد
آری بدون لطفت رنگین کمان دردم
خورشید مهربان باش در لحظه های سردم
خانه پر از سکوت است با رفتن تو ای دوست
این گریه های آرام تنها بخاطر توست
در خشکسالی عشق در انتهای ظلمت
تنها پناه تو هستی پایان هر چه غربت
دل گشته است گرفتار در بند پیچش موی
عمریست در هوایت آواره ام به هر کوی
سنگ صبور من کو این دل شده پر از غم
باشد که با حضورش از غصه ها شود کم
گفتی ز من حذر کن
سوگند به اشک گونه سهل است ز جان گذشتن اما ز تو چگونه
گر حال من بپرسی در اوج نا امیدی
زان روز که از کنارم یکباره پر کشیدی
محتاج شانه هایت در این شب سیاهم
تا سر بر آن گذارم باران اشک ببارم
سوگند بر لبان نیلوفران تشنه
یا اندکی مدارا یا جان ستان به دشنه
جمعه پانزدهم آذر 1387
کوتاه و ....
به مجنون گفت روزی ساربانی چرا بیهوده در صحرا دوانی
اگر با لیلیت بودی سر و کار من اورا دیده ام با دیگری یار
سر زلفش به دست این و آن است تو را بیهوده در صحرا دوان است
ز حرف ساربان مجنون فغان کرد جوابش این رباعی را بیان کرد
درخت بی ثمر هر کس نشاند دوای درد مجنون را بداند
میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه اشتر می چراند

