تبليغاتX
•(¯`۩۞۩ خاطره ها ۩۞۩´¯)•

سه شنبه یازدهم تیر 1387

عاشقانه های غربت..

 

www.moji1350.blogfa.com

كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد

كاش يا رب آشنايي ها نبود

يا به دنبالش جدايي ها نبود . . .

صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو / يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار / آسمان پاي پرت پير شود بعد برو

تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند / صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو

خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد / باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو

www.moji1350.blogfa.com

گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود

زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی
همه بی معنا بود

 

 

در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت میکنم

امشب وجودم خسته است

از سردی دلهای سرد

آیا تو هم در یاد من

 هستی در این شبهای

 درد ؟؟؟

www.moji1350.blogfa.com

روزگار خوب ُ خوش و سبزی را برایتان آرزومندم.

همیشه سبز باشید..

www.moji1350.blogfa.com

 با تشکر از شما:فرزاد

ارادتمند شما Moji

نوشته شده توسط مجتبی یزدانی در 23:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم اسفند 1386

زهره خوش سازی نمی سازد مگر عودش بسوخت....

سلام

با آرزوی اوقاتی خوش برای دوستان گرامی و ارجمند

مطالب زیر را بهتون تقدیم می کنم

زیاد دنبال ارتباط مطالب و عکس ها نباشین...

بی خیال......

 

هبوط در کویر...

گوشه ای خلوت و آرام

به دور از فریاد

جایگاهی در باد

در مکانی که در آن نیست ز غوغای رقیبان خبری

دور از این همهمه بی بنیاد

در سراپرده آزاد سکوت

جنگلی سبز پر از سرو و سپیدار بلند

نغمه مرغ خوش آواز

که سر می کند از قصه پر درد بشر

که چرا دور شد از تنهایی

و چرا گشت گرفتار هبوط

خورد از آن میوه تلخ کثرت

و بیفتاد به دام حسرت

حسرت بود و نبود

کینه چرخ کبود

جنگ و کشتار به همراه دلی درد آلود

هستی اش سوخت و شد آتش و دود...

 

مرغ خوش نغمه سخن کرد ز راز

که بگوید ز چه رو گشت به ما این آغاز...

از هوا جست به ناگه یک باز

چنگ زد سینه وی

بر هوا برد و دریدش با آز

 

خلوت از هم بگسیخت .....

  

www.moji1350.blogfa.com

بینهایت.... 

دلم می خواست

از این قالب تنگ و ملال آور

به ژرفای وسیع بی نهایت پر کشم                 

به آنجائیکه ذرات اثیری

همرهم باشد

به جایی که در آن                                     

عشق و رهایی سهل تر باشد

به رویایی که در آن سوی حرص و پول و غم باشد                    

به دور از رنج و حرمان و ستم باشد

تهی از خون و آتش           

یا که درد بیش و کم باشد                

 

دلم می خواست

از بهر خلاصم معبری باشد                         

طنابی ... نردبانی ... کوره راهی در میان جنگلی

آکنده از تیغ تری باشد                                

شکافد سینه پردرد مالامال از اندوه سردم را

که مرغ جان من

بگریزد از این محبس تاریک و ظلمانی                      

سکوت و بُهت و حیرانی

کند آواز در باغی

که اهلش از دروغ و فتنه و نیرنگ و خودخواهی بری باشد

و شاید هم که از جنس پری باشد.........

اينگونه باش :

۱- شاد اما دلسوز ...

۲- ساده اما زيبا ...

۳- مصمم اما بي خيال ...

۴- متواضع اما سربلند ...

۵- مهربان اما جدي ...

۶- سبز اما بي ريا ...

۷- عاشق اما عاقل ...!؟

تا بعد.........

خدا نگهدارتان..

نوشته شده توسط مجتبی یزدانی در 1:25 |  لینک ثابت   •